این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
031-55444341
031-55456643

حوزه علمیه آیه الله اعتمادی

حوزه آیت الله اعتمادی

این حوزه دارای کلاس‌ها و مقاطع مختلف دروس علمی طلاب می‌باشد. همچنین دارای امکانات متنوعی نیز برای دوستاران علم و تحصیل می‌باشد.

فعالیت‌های اجتماعی

اعتمادی نمازی صدرائیه مومنیان

حضور فعال، همکاری و شرکت در فعالیت‌ها وطرح‌های سیاسی و فرهنگی اجتماعی و ارائه پیشنهادات متنوع و راهکارها در سطح شهر و کشور.

مسابقات کشوری

حوزه اعتمادی مسابفات فرآن

حضور فعال و شرکت مستمر و متداوم طلاب، کادر اداری و اساتید در بزرگترین مسابقات و همایش‌ها در سطوح شهر، استان و کشور و کسب نتایج برتر.

فعالیت‌های علمی و ...

آیت الله اعتمادی جلسات مشاوره

تشکیل و برگزاری نشست‌ها، بازدیدهای علمی،تدریس فقه، اصول و تفسیر، پرسش و پاسخ، یادواره‌ها، اردوهای تفریحی-زیارتی، مشاوره، شورای بسیج، اهداء جوایز و...

جلوه ای از علم وتقوی (زندگینامه - بخش اول زندگانی دوران تحصیل -به قلم خود معظم له بدون هیچ دخل و تصرف)

زندگینامه حضرت آیت الله اعتمادی و فرزندش حجة الاسلام والمسلمین آمیرسیدحسین اعتمادی رحمةا...علیهما

 

جزوه حاضر مختصری است از زندگانی فقیهی وارسته، مجتهدی عالی مقام، انسانی تلاشگرکه در مجموعه حیات بابرکت خود از تلاش و حرکت باز نایستاد و تا رمق در بدن داشت جهت اعتلای دین مبین اسلام و فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت کوشید. حضرت آیت الله اعتمادی فرزند حجه الاسلام والمسلمین سید محمود در سال 1311 شمسی در کاشان متولد شدند. پدران ایشان از سلسله سادات حسینی کاشان همگی از علمای به نام این شهر بودند. معظم له جمعه مورخ 1340/6/11 بعد از 20سال تحصیل در میان استقبال بی سابقه مردم کاشان وارد این شهر شدند و طی سی و پنج سال اقامت در این شهر آثار جاودانه ای از خود برجای گذاشتند که برای همیشه به عنوان سند افتخاری بر تارک تاریخ کاشان می درخشد.

 

این بزرگمرد سرانجام در تاریخ 1375/5/21 در بازگشت از زیارت حضرت ثامن الحجج به همراه فرزندشان حضرت حجه الاسلام والمسلمین آمیرسیدحسین اعتمادی براثرسانحه دلخراش رانندگی به لقاءالله پیوستند. آنچه در ادامه می آید شرح حال دوران تحصیل معظم له به قلم خود ایشان است که حاوی نکات اخلاقی ظریفی بوده و جویندگان حقیت، سالکین طریق الی الله، محصّلین علوم دینیّه می توانند سرلوحه ی برنامه های خود قرار دهند وسپس گوشه ای از ابعاد علمی این اسوه تقوی را بیان کرده، آنگاه شمّه ای از همت والای معظم له را در انجام فعالیت های فرهنگی اجتماعی به رشته تحریر در می آوریم و در پایان نیز مختصری از زندگانی جوانی سختکوش، دانشمندی عامل، کارشناسی فاضل مرحوم حجه الاسلام والمسلمین آمیرسیدحسین اعتمادی را بیان می کنیم. امید است مورد قبول حضرت احدیت قرار بگیرد. (دارالعلم اسلامی کاشان)

 

 بخش اول:

 

زندگی دوران تحصیل به قلم خود معظم له بدون هیچ دخل و تصرف:

 

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدالاولین والآخرین محمد و آله الطاهرین واللعن علی اعدائهم اجمعین.

 

مخفی نماند که چون بعضی از فضلاء محترم در صدد تهیه دائرة المعارفی از کاشان دارالمومنین بودند و راستی برای احیاء وطن خویش همت گماشته اند به اینجانب نیز دستور دادند تا ترسیمی از زندگی و دوران تحصیل خویش تقدیم دارم. باتشکر از سعی کافی و جدیت وافی حضرات، با آغاز سخنی از قرآن کریم شروع می شود:
قال الله تعالی هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون. شکی نیست که بین علم وجهل تضاد است که اصولا عالم غیراز جاهل و جاهل نیز غیرازعالم است. علم نور است و عالم بینا در برابر جهل کوری و جاهل نابینا و علم نیز از اعظم نعم الهی است. من یوتی الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً علم است که انسان را به اهداف عالیه و مقاصد بالای خویش می رساند و به عبارتی علم حیات است و جهل مرگ. لذا است که از فرائض اولیه بشمار می رود و توفیق به آن نیز از اعظم توفیقات خداوندی است که هرکس باید به قدر توان خویش در تحصیل آن بکوشد و او را از ژرف ترین دریاها و دورترین صحراها بدست آورد.

 

پیامبر اعظم اسلام نیز بیش از هرکسی به ترغیب علم و دانش و فرهنگ پرداخته است. اینجانب نیز برحسب توجهات حضرت صاحب الزمان (عــج) یعنی توفیقات حضرت سبحان و ارشاد پدرم به این صراط مستقیم راه یافتم و ازاو متشکرم که مرا براین راه فرا داشت و براین شیوه ی مرضیه گماشت و او کسی بود که به دست خودش به من لباس پوشانید و مرابه حوزه فرستاد. یاد دارم که در آن اوان شبی تاریک به بام خانه رفتم و دو رکعت نماز به درگاه حضرت احدیت بجای آوردم و از خدا استعانت جستم که در این راه مرا یاری فرماید که همان دو رکعت درهای توفیق را به رویم باز کرد. این در حالی بود که هنوز شروع به درس نکرده بودم. در اوائل امر پس از دوران تحصیلات کلاسیک به حوزه ی مرحوم آیت الله آمیرسیدعلی یثربی رفتم و دروس سطح را در محضر مرحوم مغفور حاج شیخ محمود نجفی که از اساتید بنام کاشان و فارغ التحصیل خود نجف اشرف بود، مشغول شدم. پس از قریب 2 سال به قم مشرف شدم و ابتدا درمدرسه مرحوم حاج سیدصادق روحانی والد مرحوم حاج میرزا محمود روحانی و سایر اخوان در محله ی سلطان امیرمحمدشریف حجره گرفتم و پس از مدتی به مدرسه فیضیه و زا مدرسه فیضیه برای فراغت بیشتری برای درسها و تدریسها به منزل سکونت یافتم. سطوح را اول از آقای لاکانی و نیز در محضر شهید محراب حضرت آیت الله صدوقی یزدی و پس از آن محضر آیت الله مرحوم آشیخ مجاهدی وتتمه کفایه و مکاسب را از محضر حضرت آیت الله العظمی نجفی مرعشی استفاده کردم و در دوران خارج از محضر علمای اعلام و آیات عظام حضرت آیت الله داماد و حضرت آیت الله حاج شیخ محمدعلی اراکی و حضرت آیت الله آشیخ عبدالنبی (اراکی) عراقی در اصول و نیز از محضر آیت الله العظمی مرحوم بروجردی و حضرت آیت الله گلپایگانی در فقه بهره مند شدم و در اتمام خارج فقه در محضر آیت الله بروجردی بودم و امتحان حوزه را نیز از خارج آن حضرت قبول شدم و ازجمله توفیقاتی که در قم نصیبم بود :

 

اول حضور به نماز جماعت که اصلا ترک نمیشد و نذر کرده بودم که به محض شنیدن اذان جماعت، به جماعت حاضرشوم حتی در صبحگاه در حرم مطهر حضرت معصومه و دروس خویش را از بعد از نماز صبح شروع میکردم و دعای صباح را ترک نمیکردم.

 

دوم حضور در مسجد جمکران که از اعمال مقرری شبهای جمعه بود، چه با دوستان فضلا و چه تنهایی. و چون در آن زمان راه جمکران صحرا بود گرفتار سگهای درنده بیابانی نیز می شدم و همان ساختمان اولی مسجد را که به دستور حضرت بقیه الله (عج) بود درک می کردیم و شبهای جمعه را درآنجا احیا داشتیم.
سوم توفیقی بود که در روز وفات حضرت موسی بن جعفر (ع) در صحن مدرسه فیضیه مجلس عزاداری و روضه برای آن حضرت مخصوص من بود که وعاظ قم به منبر تشریف می بردند. و نیز در روز وفات حضرت صدیقه طاهره (س) در منزل روضه و عزاداری عمومی داشتم و در روز میلاد آن حضرت در منزل جشن عمومی با شیرینی داشتم که در تمام مجالس انبوه طلاب و فضلاء شرکت می کردند. این جلسات از مختصات و واجبات اینجانب بود در قم که عکس های مسجد جمکران حاکی از همان ایام و لیالی است.
چهارم توفیق تدریس بود که مقید بودم هرکتابی که خاتمه می دادم کتاب قبلی را تدریس می کردم که روزی چهار درس و پنج تدریس تقریبا داشتم.

 

پنجم توفیق محبت به مقام حضرت معصومه (س) بود که از آن حضرت جدا نمی شدم و در زیارت آن حضرت جدی بودم و حتی روشه در مدرسه فیضیه را به احترام آن حضرت می خواندم و نیز از زیارت علماء و حضور در محضرشان غافل نمی شدم بطوریکه همه مرا رسما می شناختند. مخصوصا حضرت آیت الله بروجردی و پس از گذشتن 4 سال در حوزه خارج حضرات به اجازه حضرت معصومه (س) تصمیم رفتن به حوزه مشهد برای کسب اجازه از حضرت رضا(ع) بود که به من اجازه رفتن به عراق و ورود به حوزه مقدسه نجف اشرف مرحمت فرماید. از حوزه قم به حوزه مشهد منتقل شدم و کمتراز یک سال در مدرسه خیرات خان مشهدبودم. طلاب مشهد در قم بذل مرحمت فرمودند یکی از طلاب مدرسه به نام آشیخ علی کلاتی حجره خود را مرتب کرد به من داد و این در حقیقت پذیرش حضرت امام رضا (ع) بود و در درس حکمت و فلسفه از مرحوم حجه الاسلام کلباسی و فیض گنابادی استفاده کردم و پس از استفاده از انوار مقدسه رضوی عازم به نجف اشرف شدم. پس از تهیه مقدمات برای خداحافظی به کاشان آمدم و مادر پیرم استجازه کردم به محض ورود به کاشان قبل از آنکه من اظهار کنم مادرم که در خانه تنهائی می زیست گفت قصد نجف داری؟ گفتم چطور میدانی؟ گفت: من خواب دیده ام که ماه به زمین آمد و شما سوار بر ماه شدی و آواز می خواندی و ماه به آسمان بالا رفت و من نگاه میکردم که ماه کم کم در آسمان ناپدید شد. از اینجا فهمیدم که به نجف اشرف می روی. بعد ز این گفتگو من پاسپورت را بیرون آوردم و به او نشان دادم. در کاشان برای خداحافظی جلسه روضه خوانی در سه شب گرفتم که غوغایی شد.

 

از کاشان به تهران و به عراق حرکت کردم. (مادرم در خانه کاشان تنها ماند. فقط عکسی از خودم گرفتم و به مادرم دادم که دیگر او مرا نخواهد دید و من هم اورا نخواهم دید) و وارد عراق شدم و رأساً وارد مدرسه مرحوم آسیدکاظم یزدی شدم. طلاب نجف در حقم لطف کردند. از اول ورود گفته بودم که اختیار جا و حجره من با حضرت امیر(ع) است. طلاب رفقا از این سخن تعجب می کردند. اول در مدرسه وسطی جای گرفتم و چون منتظر حضرت امیرالمومنین (ع) بودم روزی پس از مراجعت از نماز صبح در حرم مطهر به حجره آمدم و مختصری به خواب رفتم در عالم خواب دیدم که داخل مدرسه حضرت آیت الله بروجردی هستم (البته آن مدرسه بهترین مدرسه نجف بود و با قرعه کشی حجره به افراد می دادند. اما من به قرعه کشی شرکت نمیکردم چون شأن خود را اجل ّ از قرعه کشی می دیدم) بهرحال در خواب دیدم که داخل مدرسه آیت الله بروجردی هستم. طرف راست مدرسه نزدیک حوض ایستاده ام، دیدم که آقای حاج سیدابولقاسم روحانی که مجتهدی جلیل القدر بود وارد مدرسه شد. نمیدانم او سلام کرد یا من. فوراً تا نظر به من فرمودند، فرمودند: " ما ای شما را اینجا معین کرده ایم ". آقا کم کم نزدیک من آمدند و کلید حجره ای را که در برابر ما بود درآوردند و به من تعارف کردند که بفرما،من هم تعارف میکردم که بعدا خدمت میرسم، در همین هنگام آقای سید رضا علوی کاشانی که در نجف بود بالای سرمن آمده مرا بیدار کرد که فلانی بلند شو آقای خلخالی در مدرسه منتظر شماست که حجره به شما بدهد. در همان حال صحبت من با حضرت آقا بود که من را بیدار کرد و از جای بلند شدم و به معیت آقای علوی به مدرسه آقای بروجردی آمدیم. دیدم آقای خلخالی در وسط مدرسه ایستاده و می گوید:"آقای اعتمادی کدام از حجرات را می خواهی؟" من حجره در زاویه طرف چپ مدرسه را که حجره بزرگی بود پذیرفتم و به آن حجره منتقل شدم و تا پایان مدت هفت سال از آن مدرسه خارج نشدم.

 

از درسهائی که در این مدت شرکت داشتم از بدو ورود به آن حوزه مقدسه به درس اصول حضرت آیت الله العظمی خوئی مشرف شدم و تا پایان دوره نجف اشرف چه شب و چه روز از درس اصول معظم له غفلت نکردم و متجاوز یک دوره به درس ایشان حاضر شدم و نیز در درس فقه ایشان تا پایان نجف اشرف شرکت داشتم که در اجازه ای که به من مرحمت فرموده اند مرقوم فرموده اند: که در ابحاث ما به حضور تفهم و تحقیق (حاضر میشد) و بحث خارج را با آشیخ جواد دشتی داشتم و دیگر از اصول مرحوم حضرت آیت الله حاج سید جواد طباطبائی تبریزی بهره مند بودیم و از فقه غیر از فقه حضرت آیت الله خوئی از فقه مرحوم آیت الله حاج سید عبدالهادی شیرازی و آشیخ حسین حلی و آسید یحیی مدرسی یزدی و حضرت آیت الله حاج سید محمود شاهرودی بهره مند بودیم. و از توفیقاتی که نصیبم بود از زیارت اعتاب مقدسه غفلت نداشتم و روزی دو یا سه مرتبه به زیارت حضرت امیرالمومنین (ع) مشرف می شدم و در شبهای جمعه تا می توانستم تنها به زیارت حضرت سید الشهدا (ع) مشرف می شدم و در پیاده کربلا در تمام دوره نجف اشرف اکثر سفرهای پیاده را موفق می شدم که شاید قریب سیزده سفر پیاده به کربلا مشرف شدم و نیز در این مدت از مسجد سهله و کوفه اصلا غافل نمی شدم که قریب شش سال مسجد سهله را ترک نکردم و در شبهای مخصوص در مسجد کوفه به اعتکاف و در مسجد سهله بیتوته داشتم و در خلوت خود را به زیارت اهل قبور وادی السلام می رساندم و نیز بعضی صبحها محرمانه پیاده از نجف اشرف به زیارت میثم تمّار و حضرت مسلم ابن عقیل و هانی بن عروه و حضرت مختار میرفتم و اول طلوع آفتاب خود را به نجف می رساندم و غیر از زیارت اعتاب مقدسه محرمانه به زیارت دوره از نجف تا سامرا و سید محمد مشرف می شدم و نیز از جمله توفیقات جلسه روضه خوانی هفتگی در حجره داشتم که آقای طباطبائی به منبر می رفت و جلسات عمومی جشن مبعث و غیره را در مدرسه با وعظ و خطابه داشتم که به تمام واردین چای و شیرینی پخش می شد و از توفیقات قطعی من صحبت با علماء بود که از زمان دوران حوزه قم تا عراق و نجف اشرف با هیچ عالمی مخالفت نکردم و مخالف جدی مخالفین علما بودم و هر طلبه ای که مخالف عالمی بود من با او قطع رابطه می کردم.